تبليغاتX
فرهاد گرگ زخمی

فرهاد گرگ زخمی

امروز زیباترین رنگ آبرنگم ، رنگ چشمان توست .............................

خودت قضاوت کن ...............


ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم


تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 23:44  توسط  گرگ زخمی  | 

تولد 4 سالگیت مبارک ..............

 

امروز وبلاگم ۴ ساله شده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 10:0  توسط  گرگ زخمی  | 

عصبانیت و دوست داشتن ..............................


مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود

ناگهان پسر 4 ساله اش سنگی برداشت و با آن چند خط روی بدنه ماشین کشید

مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت

چندین بار به آن ضربه زد

او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که در دستش داشت، این کار را می کرد

در بیمارستان

پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را از دست داد.

وقتی پسرک پدرش را دید

با نگاهی دردناک پرسید: کی انگشتانم دوباره رشد می کنند؟

مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد

او به سمت ماشینش برگشت و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد

در حالی که از کرده خود بسیار ناراحت و پشیمان بود

جلوی ماشین نشست و به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد

پسرش نوشته بود:

دوستت دارم بابایی

روز بعد آن مرد خودکشی کرد !

عصبانیت و دوست داشتن هیچ حد و حدودی ندارند

دومی را انتخاب کنید تا یک زندگی زیبا و دوست داشتنی داشته باشید

این را نیز به یاد داشته باشید که :

وسایل برای استفاده کردن هستند و انسانها برای دوست داشتن

اما مشکل جهان امروز این است

که انسانها مورد استفاده واقع می شوند و به وسایل عشق ورزیده می شود.

بیایید همواره این گفته را به یاد داشته باشیم:

وسایل برای استفاده کردن هستند.

انسانها برای دوست داشتن هستند.

مواظب افکارتان باشید، آنها به کلمات تبدیل می شوند.

مواظب کلماتی که به زبان می آورید، باشید، آنها به رفتار تبدیل می شوند.

مواظب رفتارتان باشید، آنها به عادت ها تبدیل می شوند.

مواظب عادت هایتان باشید، آنها شخصیت شمار را شکل می دهند.

مواظب شخصیت تان باشید، چون سرنوشت شما را می سازد.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 23:58  توسط  گرگ زخمی  | 

راز پیروزی .......................


کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود

برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد

پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد

استاد پذیرفت

و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند.

در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد

در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد

بعد از 6 ماه خبررسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود

استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد

و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد

سر انجام مسابقات انجام شد

کودک توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد

سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاه ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود

سال بعد نیز در مسابقات کشوری

آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشورانتخاب گردد

وقتی مسابقات به پایان رسید

در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید

استاد گفت

دلیل پیروزی تو این بود که اولاً به همان یک فن به خوبی مسلط بودی

ثانیاً تنها امیدت همان یک فن بود

سوم اینکه راه شناخته شده مقابله با این فن

گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی!

یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی

راز موفقیت در زندگی، داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از بی امکانی به عنوان نقطه قوت است


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 23:49  توسط  گرگ زخمی  | 

جدایی.......................

 

چه تلخ است رمز جدایی

 روزی که آخرین نگاه سرد و بی مهرت را

 به چشمان اشک آلودم دوختی و گفتی

خداحافظ 

و رفتی

 از وقتی هم که رفتی

من هم سرگردان باغ آرزوهایم شدم 

 به تو و آخرین نگاهت می اندیشم

 آرزو دارم که تو روزی بیایی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 0:9  توسط  گرگ زخمی  | 

يادمان باشد......................

 

يادمان باشد

اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 23:53  توسط  گرگ زخمی  | 

شب تاب ..................

 

روزی قسمت بود.

خدا هستي را قسمت مي‌کرد.

خدا گفت:چيزي از من بخواهيد؛ هرچه که باشد،

شما را خواهم داد.

سهمتان را از هستي طلب کنيد؛ زيرا خدا بسيار بخشنده است.

هر که آمد چيزي خواست.

يکي بالي براي پريدن

ديگري پايي براي دويدن

يکي جثه‌اي بزرگ خواست

آن يکي چشماني تيز

يکي دريا را انتخاب کرد و يکي آسمان را

در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد و به خدا گفت

خدايا! من چيز زيادي از اين هستي نمي‌خواهم

نه چشماني تيز و نه جثه‌اي بزرگ

نه بالي و نه پايي

نه آسمان و نه دريا

تنها کمي از خودت، تنها کمي از خودت به من بده

و خدا کمي نور به او داد

و نام او کرم شب‌تاب شد

خدا گفت: آن که نوري با خود دارد، بزرگ است

حتي اگر به قدر ذره‌اي باشد

تو حالا همان خورشيدي که گاهي زير برگي کوچک پنهان مي‌شوي

رو به ديگران گفت: کاش مي‌دانستيد که اين کرم کوچک، بهترين را خواست

زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست

هزاران سال است که او مي‌تابد

روي دامن هستي مي‌تابد

وقتي ستاره‌اي نيست، چراغ کرم شب‌تاب روشن است

و کسي نمي‌داند که اين همان چراغي است

که روزي خدا آن را به کرمي کوچک بخشيده بود

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 14:30  توسط  گرگ زخمی  | 

«دليل بودن تو».....................

 

اینم یه متن از بزرگ مرد تاریخ دکتر علی شریعتی

هر کسی دوتاست.

و خدا یکی بود.

و یکی چگونه می‌توانست باشد؟

هر کسی به اندازه‌ای که احساسش می‌کنند، هست.

و خدا کسی که احساسش کند، نداشت.

عظمت‌ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند.

خوبی‌ها همواره نگران که آنرا بفهمد.

و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد.

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند.

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور.

اما کسی نداشت…

و خدا آفریدگار بود.

و چگونه می‌توانست نیافریند.

زمین را گسترد و آسمانها را برکشید…

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.

و با نبودن چگونه توانستن بود؟

و خدا بود و با او عدم بود.

و عدم گوش نداشت.

حرف‌هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم.

و حرف‌هایی است برای نگفتن…

حرف‌های خوب و بزرگ و ماورائی همین‌هایند.

و سرمایه هر کسی به اندازه حرف‌هایی است که برای نگفتن دارد…

و خدا برای نگفتن حرف‌های بسیار داشت.

درونش از آنها سرشار بود.

و عدم چگونه می‌توانست مخاطب او باشد؟

و خدا بود و عدم.

جز خدا هیچ نبود.

در نبودن، نتوانستن بود.

با نبودن نتوان بودن.

و خدا تنها بود.

هر کسی گمشده‌ای دارد.

و خدا گمشده‌ای داشت.…

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 14:25  توسط  گرگ زخمی  | 

يک بار ،........................

 

 يک بار

 فقط يک بار مي توان عاشق شد 

 عاشق زن 

 عاشق مرد 

 عاشق انديشه 

 عاشق خدا 

 عاشق عشق.....

 بار دوم ديگه خبري از جنس اصل نيست 

 شوق تصرف جاي عشق به انسان را مي گيرد

 و ريا جاي عشق به خدا را.....

در عشق حرفه اي شدن ممکن نيست 

 مگر آنکه به بدکارترين رياکارترين پرستِ بي انديشه تبديل شده

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 0:22  توسط  گرگ زخمی  | 

اندكي شبيه ..........................

اندكي شبيه دريا شده ام

همين دريايي كه در حوض خانه ي همسايه است

دهانم طعم آبي گرفته

پاهايم جلبك بسته

و در دلم هزار ماهي بي نام و نشان آشيانه كرده

باز هم نيستي

غروب چهارشنبه

و كسي ناشناس واژه هاي علاقه را سر مي برد

و كنج آواز مردگان مي اندازد

نمي دانم

شايد آخر دنياست

كه عقربه ها به بن بست رسيده اند

كاش بيايي

سر بر شانه ات بگذارم

و عريان ترين حرف هايم را

شبيه هق هق پرنده هاي پر شكسته

يادت بياورم

هيچ لازم نيست دلهره ي آيينه

از روييدن باد را به رخم بكشي

من آن قدر طعم گس آيينه را چشيده ام

كه محرم ترين آشناي باران شده ام

آه ، عزيزم ، رايحه ات پيچيده

بگو كجاي سه شنبه اي

هنوز اما خيلي صبورم

كه مي نشينم و از ته آيينه برايت انار مي چينم

تا كي بگويم برگرد

و تو بادبادكي را كه ته دريا به جلبك ها گير كرده

بهانه بياوري براي نيامدنت

اصلا بگذار طعم خاكستري شب رابچشم

بگذار آن قدر شبيه دريا شوم

كه تو ديگر به چشم نيايي

بگذار بميرم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:35  توسط  گرگ زخمی  | 

تو .............................

 

شب ها چراغ دلت رو روشن بذار تا فرشته ها راه پاکي رو گم نکنن

 شب هاي بي فرشته سنگين ميگذره مثل روز هاي بي تو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:32  توسط  گرگ زخمی  | 

خواب ..........................

 

يک بوسه براي قلبم

يک بوسه براي تو يک گلبرگ با عطر شعرم

همراه نامه هاي تو گرچه از تو يه جوابم نگرفتم اين همه سال مي نويسم يا نوشتم

 هرچه بود حال و احوال نامه هاي بي جواب نغمه هاي بي جواب نامه بر باد نامه بر آب

به نشون و اسم اون که اومد و رفت مثال يه خواب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:32  توسط  گرگ زخمی  | 

مطلبی از شکسپیر ............

 

شکسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست که شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست که دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري کردن اشک بر ديدگان معصومي باشد

 

شکسپير مي گه: بدترين گناه اين است که به کسي که تو را راستگو مي پندارد دروغ بگويي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:30  توسط  گرگ زخمی  | 

زندگی.................

 

زندگی واسه ما آدما مثل دفتر ! برگه اولش خوش خط مينويسی و دوست داری به آخرش برسی

وسطاش خسته ميشی بد خط مينويسی و هی برگه حروم ميکنی

اما آخرش که رسيد . . .

جا کم مياری ، حسرت ميخوری که چرا برگه هاشو حروم کردی !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:13  توسط  گرگ زخمی  | 

زنگ تفریح .......................

 

عبارت کلاه سرت گذاشتن تا زانو يعني چه؟

الف) فروش پرايد دوگانه سوز بدون مخزن.

ب) قول تحويل ال نود تا پس فردا.

ج) تحويل پژو ۴۰۵ با يک مأمور آتش نشاني در صندوق عقب.

 د) من مادرم مريضه، کارت سوختتو بده، چند ليتر بـنـزيـن بزنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:12  توسط  گرگ زخمی  |